سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
حرم فلش - کد وبلاگ - طراحی
حرم فلش - کد وبلاگ - طراحی
چلچراغ شهادت
همنشین پادشاه همچون شیر سوار است ، حسرت سوارى او خورند و خود بهتر داند که در چه کار است . [نهج البلاغه]
   1   2      >

برای امام هادی علیه السلام

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 28/2/91 6:33 عصر

به خدا


نور


خاموش شدنی نیست ....




کلمات کلیدی :

الیس الله بکاف عبده

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 28/2/91 6:29 عصر

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری. و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.


پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی. اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر. و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!


عرفان نظرآهاری (+)





 


         می دانی رفیق!


         یک چیزهایی هست توی این دنیا


         که خدا اختصاصی به نام خودش زده است ...


         یبگانه را راه دهی، ویرانت می‌کند ...









این پست صرفا برای دلِ یک مخاطب خاص نگاشته شده است!




کلمات کلیدی :

من به درد شما نمیخورم آقا . .. الغیاث

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 28/2/91 6:27 عصر





 


آخر من با چه رویی بیایم اینجا و بنویسم آنقدری که توی دلم جا برای امام غریبم ح‌س‌ی‌ن علیه السلام باز کرده‌ام، جایی برای شما نیست ... با چه رویی بگویم آنقدر که غربت ارباب مظلومم ح‌س‌ی‌ن علیه السلام، مرا می‌شکند و داغ بر دلم می‌زند، داغِ مظلومیتِ شما برایم سنگین نیست ... چگونه بگویم اشک من بر تنهایی امام شهیدم ح‌س‌ی‌ن علیه السلام، روان‌تر است تا بر تنهایی امام منتقم ... من چه باید بکنم که هر چه می‌گردم، تمام دعای فرج خواندن‌هایم را، جز برای گرفتاری و خودخواهی نفس خودم، دلیل دیگری نمی‌یابم ... چه بگویم از این معرفتِ پرمدعا که پای رکاب ح‌س‌ی‌ن علیه السلام، عَلَم عاشقی بر می‌دارد و به شور می نشیند، اما به پای رکاب شما که می‌رسد، کم می‌آورد و از ترس، به نهانگاه خانه دل می‌گریزد ... آنقدر مقتل خوانده‌ام که دیگر سطر به سطرش را از بر شده ام، اما چه کنم که این مقتل‌خوانی‌های مکرر، من را به کربلای شما نمی رساند ... به کجا شِکوه بَرَم از نفسی که امامِ شهیدش را، حاضرتر می‌یابد تا امامِ حاضرش را ... که وقتی بغض غربت شما، به سراغ غفلت مدام من می‌آید، باز هم دل طلب روضه ح‌س‌ی‌ن علیه السلام می‌کند ... عادتم شده است که از پای رکاب پر تلاطم شما، به آرامش روضه های ارباب بگریزم ... عادتم شده است که یا لیتنا کنا معکم را، ملتمسانه پای زیارت‌های عاشورایم بخوانم و تفسیر آن را، در یاری شما نیابم ...غربت از آنِ خاندانِ شماست ... یا ابن العشق ...و تا منم که منتظِر نام گرفته‌ام، همان بهتر که ...


 


بغض نوشت: من ... روضه‌های مقتل ارباب را ... خوب بلدم ... من ... بارها ... شما را ....به مقتل کشانده ام ...




کلمات کلیدی :

جشن تولد توی قطار برای وروجک های هیئتمون

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 25/2/91 11:59 عصر

هیئت منتظران مهدی


ر


 


رضا




کلمات کلیدی :

عکس

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 25/2/91 11:50 عصر

ر


اینم عشق کوچولوی من علیرضاست. اونم باباشه. انقد بانمکه وقتی بهش میگیم خوتو موش کن . ..


ل


اینم که منم 10دقیقه قبل از شهائت (شوخی)


 




کلمات کلیدی :

میلاد حضرت مادر حرم امام الرئوف علی بن موسی الرضا علیه السلام

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 25/2/91 11:41 عصر

بونز


سلام بالخره روز موعد رسید روز میلاد حضرت مادر رفتیم مشهد طبق سنوات گذشته. جاتون خالی چه صفایی داشت.


چه زیبا بود شعرخوانی دسته جمعی  توی صحن ها و مسجد گوهرشاد.


 این عکس بالا من و محمد حسن تو صحن گوهرشادیم. حسابی به قول خودش ویلچر بازی کردیم.


 


رضا


 


 




کلمات کلیدی :

بغض

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 17/2/91 12:51 صبح

بغض می آید تا چشم هایم و


بر میگردد




کلمات کلیدی :

   1   2      >