سفارش تبلیغ
صبا
هرکس دانش را بطلبد برای اینکه با دانشمندان همراه شود یا با نادانان بستیزد یا مردم را متوجه خود کند، خداوند او را داخل آتش گرداند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

رعیتیم و غم خرج کربلا رفتن...

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 92/7/28 8:37 عصر

امام زاده ی آبادی ام جواب نداد

رعیتیم و غم خرج کربلا رفتن...




کلمات کلیدی :

سرمایه ای بی مقدار با سودی زیاد

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 92/7/28 5:13 عصر

صبح ها یک پیرمرد دستفروش سر راه من است که همه ی سرمایه اش چند تا لیف و سنگ پاست

تا حالا ندیده ام کسی از پیرمرد خرید کند

نمی دانم روزی چندهزار نفر از جلوی بساطش رد می شوند

اما پیرمرد به همه ی آنها با صدای بلند سلام می کند

با خودم می گویم کاسب زرنگ به این می گویند...




کلمات کلیدی :

عزادار کوچولو ی حضرت ارباب

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 92/7/27 7:0 عصر

یا رب الحسین....

این یادداشت رو تازه نوشتم.20 روز قبل محرم و  قرار بود شب اول محرم بزارم تو وبلاگم ولی به دلایلی موند واسه امشب.چند وقتی که نیومدم وب رو ببخشید/محرم می آید/ از بچگی یاد گرفتم محرم که می شه برم تو هییت  گم شم......

موبایلم زنگ می خورد

-سلام بابایی صهبا کجایی؟

- سلام طرفای انقلاب

-اونجا چیکار میکنی ؟

اومدم پی کتابای چاپ شده.

- هیچی زنگ زدم بگم محرم نزدیکه پرچم ((یا اباعبدالله))مون رنگ و روش رفته اگه گذرت طرفای مهستان افتاد سر بازار از این پرچم فروشا یه دونه خوش نقششو بگیری بزنیم سر در خونه.....

دلم می لرزد ....

 چنگ می خورد....

یاد آش نذری سیدخانم می افتم و آنهمه تجربه قشنگ....

 هرسال تاسوعاچ زود  گذشت ....

یادم می آید برای نذری هیت منتظران یک وانت سبزی را توی حیاط خانه یمان مادرم همراه همسایه هایمان پاک کردند و قتی تمام شد چه لذتی داشت نوکری برای عاشقان ارباب

پرچم ((یا اباعبدالله))برای سردر که می گیرم چشمم به سربندهای رنگارنگ می افتد : یا حسین.... یا علی اکبر .... یا زهرا....

یک لباس((یا علی اصغر علیه السلام ))سبز هم  باید بگیرم به نیت عزادار کوچولویمان ((صهبا ))....

بغضم سنگین تر شده ...

کلید را می اندازم و پله ها را یکی دوتا بالا می روم دوباره کلید می اندازم و بی صدا وارد می شوم ....

....لقد عظمت الرزیه و جلت و عظمت المصیبه.....

صدایی مادرانه می خواند وهق هقی زلال خانه را معطر کرده ...

((صهبای من)) سکوت کرده و -گیرم با پلکهای بسته - جرعه جرعه اولین عاشورای زندگی اش را می نوشد .....

بغضم می ترکد...

 اشک واقعی را باید سر آستین ریخت نه توی این دستمالهای مزخرف....

آرام گریه میکنم که عاشورا قطع نشود ....

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین....

این روزها میفهمم معنی شیرینی و لذت دختر دار بودن را. شیرین می خندد شیرین گریه میکن. شیطنت هایش شیرین است

 

آقا !

محرم امسال  یه عزادار کوچولو  به جمع میلیونی عاشقانت اضافه شد....

 نمی دونم چه دعایی  در حقش بکنم

فقط همیشه هواشو داشته باش.....




کلمات کلیدی :

قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ