سفارش تبلیغ
صبا
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمان داد که نوشتن یهود را یاد بگیرم . [زیدبن ثابت]

گمشده ام

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 91/3/30 11:39 صبح

سالهاست

که کسی مرا

آگهی نکرده

در صفحه ی گمشده ی روزنامه ها . . .




کلمات کلیدی :

یه توپ دارم قل قلیه

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 91/3/23 10:7 عصر

یه توپ دارم قل قلیه

سرخ و سفید و آبیه

جای بابای خوب من

چه قد تو خونه خالیه !

سیب های کال

 یه توپ دارم قل قلیه

سرخ و سفید و آبیه

می زنم زمین هوا میره

نمی دونی تا کجا میره

مامان خوب من میگه

تو آسمون

اون بالاها

تا خونه ی خدا میره !

 

یه توپ دارم قل قلیه

سرخ و سفید و آبیه

من این توپو نداشتم

اما به جای این توپ

بابای خوبی داشتم ...

اما یه روز اومدش

که جای بابا جونم

عکسشو روی طاقچه

تو خونمون گذاشتم

 سیب های کال

یه توپ دارم قل قلیه

سرخ و سفید و آبیه

من این توپو نداشتم

مشقمامو خوب نوشتم

یه روز توی مدرسه

وقتی معلم من

برای مشق خوبم

نمره ی بیست بهم داد

مامان منو بغل کرد

یه توپ قل قلی داد !

 

 مشقی که توش نوشتم 

بابا بهم آب داد !

بابا بهم نون داد !

بابای قهرمانم

تو راه دین و وطن

خندید و جونشو داد

 

پانوشت: به یاد بابا علی که هیچ وقت برا جانبازیش اقدام نکرد . . .

جانباز شیمیایی باشی اما نباشی  ...




کلمات کلیدی :

لبخند تو خلاصه ی تمام خوبی هاست

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 91/3/23 10:4 عصر

چه می داند...؟!

اکران عمومی لبخند تو در دنیای مجازی من

بهایش:

              عطش چشیدن طعم لبخند توست...!

                                                                                      همین!

سید علی




کلمات کلیدی :

الم

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 91/3/23 10:2 عصر

بعضی‌ انسان‌ها شان نزول دارند
قصه نیستند
سوره‌اند

بعضی‌ سوره‌ها تمام آیه‌هایشان حروف مقطعه:
الف لام میم
سرفه.. خون.. موج..
آه
بغض.. گریه.. اشک..
درد

باید آیه به آیه بخوانی‌شان
آه به آه ..
تنها بخوانی‌شان

که اسرارشان را نه تو دانی و نه من
که تفسیرشان را بخواهی اگر
باید خودت آیه آیه شوی..
اربا اربا ...
قطعه قطعه ..

____________________

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا
از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند بعضی بر سرپیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده اند.
صف/14




کلمات کلیدی :

برای بانوی صبر واستقامت

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 91/3/16 2:28 عصر

چشم تو جام سوره ی والفجر میدهد

گفتی که صبر کن که خدا اجر می دهد

هرشب که پلک خسته ی خود می نهم به هم

کابوس قتلگاه تو مرا زجر می دهد




کلمات کلیدی :

تنهاترین موجودات روی زمین(به بهانه ی روز پدر)

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 91/3/13 1:15 صبح

به بهانه روز میلاد امام علی علیه‏السلام و روز پدر دنبال مطلبی بودم برای پاس­داشت این روز عزیز. متنی از مجله همشهری جوان در نظر گرفتم که انصافاً حق مطلب را ادا کرده بود اما قبل از خواندن این متن باید بگویم همه انسان‏ها دنبال سعادت هستند که راه خوشبختی را پیدا کنند و هر کس از راهی به سویش حرکت می‏کند.

 

اما قرآن در سوره والعصر می‏فرماید: تمام انسان‏های روی زمین در حال خسران هستند و لحظه به لحظه ضرر می‏کنند.

 

با تأمل در این آیه یاد حکایتی افتادم؛ پادشاهی بود که در تونلی تاریک اشیایی گذاشته بود و به مردمش گفت: برای هر کدام از شما جهت عبور از تونل یک گونی کنار گذاشته‏ام. از در که وارد شدید هرچه زیر پاهایتان هست می‏توانید جمع کنید؛ هر کس که جمع کند ضرر می‏کند و هر که جمع نکند ضرر می‏کند . . .

 

داستان پدرها هم همین است. ما در مورد آنها مثل مردم آن پادشاه در حال ضرر کردن هستیم. اگر اشتباه نکنم از مرحوم آیت الله میلانی خواندم؛ ایشان پدر پیری داشتند که خیلی به پدرشان خدمت می‏کردند. وقتی پدرشان به رحمت خدا رفتند خیلی گریستند. از ایشان پرسیدند شما که از علما هستید چرا صبوری نمی‏کنید؟ ایشان فرمودند: گریه من از مصیبت پدر نیست چرا که خداوند در قرآن می‏فرمایند:«انا لله و انا الیه راجعون» گریه من از این است که بزرگترین باب کسب برکات و فضایل دنیوی و اخروی را از دست دادم.

 

در آخر بد نیست به بهانه روز پدر، یادی هم از پدران آسمانی محله و مسجدمان کنیم:

 

شهیدان غلامرضا جلالی، علی مبتدا، غلامرضا حنیفه‏زاده، محمد نورکامی، فرید احمدخانی، صابردرویش، داود شیخی، احمد عادلی و عبدالله سعدی.

 

"تنهاترین موجودات جهان

 

هر وقت کسی را می‏بینم که از پدرش می‏نالد، ته دلم می‏گویم:"کافی بود نداشته باشی تا قدر بودنش را بدانی"، هر وقت هم که کسی مرا در حال دلتنگی پدرم می‏بیند ته دلش می‏گوید: "کافی بود داشته باشی تا قدر نبودنش را بدانی". اصلا باورکردنی نیست شاید تنها "پدر" باشد که بعضی‏ها بر سر نداشتن آن حسرت می‏خورند و بعضی بر سر داشتن آن.

 

البته این تنها بدبختی ما نیست مشکل اینجاست که اصلا نمی‏توانیم با شنیدن نام پدر تصور دقیقی از یک آدم داشته باشیم. زمانی که نام مادر می‏آید همه تصور واحدی از یک موجود مقدس با هاله‏ای از نور دارند. اما وقتی از پدر حرف می‏زنیم هیچ اجماعی بر سر قضیه نیست. بعضی موجود کمربند به دست را تصور می‏کنند که شب‏ها وقتی از سر کار برمی‏گردد، حسابی از خجالت بچه‏ ها در می ‏آید. گروهی آدم کم‏حرفی را مجسم می‏کنند که لم داده به بالش و پشت به پشت، سیگار دود می‏کند و دریغ از یک حرف که بین او و بقیه رد و بدل شود؛ تعدادی هم که یک آدم شارلاتان را که در بازار سر هر کسی را کلاه می‏گذارد، بعضی‏های دیگر هم تصورشان از پدر آدم بدبختی‏ست که هرکس می‏تواند سرش کلاه بگذارد. اما هر وقت بحث پدرها پیش می‏آید من سریع بند می‏کنم به این که اصلا چرا نمی‏توان سر از کار این موجودات در آورد. شاید تمام اطلاعاتی که یک آدم از پدرش دارد، حتی به یک دهم دانسته‏های او درباره مادرش هم نرسد. اصولاً پدرها موجودات تو در تویی هستند که حتی نمی‏توانی از بیرونی‏ترین لایه آنها سر در بیاوری، چه برسد به لایه‏های درونی! آنها با سیگارشان سرگرم هستند، در حالی که فرزندان را از سیگار کشیدن منع می‏کنند. شب‏ها دیر به خانه می‏آیند، در حالی که مانع شب‏گردی ما می‏شوند و کلا همیشه با کارهایی سرگرم هستند که اگر کس دیگری آن را نجام دهد، دمار از روزگارش در می‏آورند.

 

با وجود این، پدرها باز هم دوست داشتنی هستند. شاید تنهایی تاریخی آنها که همیشه لمس می‏کنیم و برای شکستن آن کاری از دستمان برنمی‏آید، انگیزه اصلی باشد. شاید هم آن شره‏های عرق که شب، هنگام بازگشت به خانه روی صورتشان می‏بینیم، دلمان را می‏لرزاند. در کل کمتر پدری را دیده‏ام که برای رفاه زندگی خودش کار کند. همیشه وقتی مرد ثروتمندی را می‏بینم در کمتر از چند ثانیه می‏فهمم که خودش هیچ سهمی ‏از ثروتش ندارد و تمام آن پول‏ها در زمان حیات یا پس از مرگ، به حساب فرزندان ریخته می‏شود.

 

آنها مظلوم‏ترین موجودات روی زمین هستند، در حالی که می‏توانند ظالم‏ترین موجودات هم باشند. اصلا نمی‏توان گفت کدام تصویر به آنها شباهت بیشتری دارد."

 

برای شادی روح پدر این حقیر صلواتی بفرستید

 

رضا شاعری




کلمات کلیدی :

آسمان تو ببار اما به زمین بگو حتی یک بار هم نلرزد

ارسال‌کننده : رضا شاعری در : 91/3/12 10:44 صبح

آسمان گریه نکن، می  ‏دانم دلت پر است از این همه غصه...! اما فقط گریه نکن. وقتی اشک‏ هایت ساعتی جاری می‏ شود شهرمان را آب می ‏برد! آنوقت است که همه‏ مان در ترافیک جاده‏ های شهر منتظر می‏ مانیم تا چشمانت خشک شود و راه باز شود! دیگر حتی تاکسی دربستی هم پیدا نمی ‏شود! راننده ‏‏ها به سرعت می‏ گذرند و آب چاله ‏های خیابان ‏ها را نصیب‏ مان می‏ کنند. ناودان خانه‏ ها هم تاب اشک‏ های تو را ندارند و اشک‏ هایت را با کلی لجن بر سرمان می ‏ریزند.

از آخرین باری که باریدی، خیلی‏ ها دیر به مقصدشان رسیدند. آخر دلشان به قطاری خوش بود که ایشان را از آن ترافیک وحشتناک ‏تر شده‏ ی شهر فراری خواهد داد ولی انگار قطار هم غرق در غصه ‏هایت شده بود.

دعوای دو گروه به خاطر اشک‏ هایت دیدنی بود؛ انگار منتظر بودند تا خوب که گریه کردی، به جان هم بیفتند. تیترهای صفحه اول روزنامه ‏هایشان هم دیدن داشت. یکی اشک‏ هایت را نشان از خوشحالیت می ‏نگاشت و از همکارانش تقدیر می ‏کرد که چه و چه!

آن طرف هم از سوء مدیریت طرف مقابل گله می ‏کرد و به تازگی نیز حرف و حدیث شکایتی مبنی بر حیف و میل کردن بیت ‏المال هم به گوش می ‏رسد!

نمی‏ دانم از خسارت‏ هایی که به بار آوردی خبر داری؟ یکی می‏ گوید بیش از صد میلیارد تومان آن یکی حدود سی میلیارد را تخمین زده، راستش را بگو جاهای دیگر را چه کار کردی؟ این خسارت‏ ها فقط برای یکی دو ایستگاه تازه تأسیس مترو بوده که اصلاً به فکرشان هم نمی‏ رسید تو به آنجا راه پیدا کنی.

مدیریت بحران به نحو احسن کار خود را انجام داد و با تلاش خود از پس این برآمد. البته این را از آن 6 نفر جانباخته تخریب مسجد حضرت رقیه (س) هم‏ محلی ‏هایم باید پرسید؛ البته تقدیر و تشکر برخی از این مدیریت نیز بسیار پسندیده است! راستی یادت هست پارسال خانه خودمان هم چگونه تخریب شد!؟ می ‏دانم تو در آن بی ‏تقصیر بودی ولی ایکاش تقصیر تو بود، حداقلش این بود که ما مقصر را پیدا می ‏کردیم!!!

آن یکی می‏ گفت خدا را شکر که آب رودخانه به مترو سر ریز شد و ایستگاه مترو نقش پدافند غیرعامل را به خوبی ایفا کرد اما پدافندی که راه خروج آب برایش معین نشده بود به چه کار آید؟

ای آسمان، خیلی‏ ها با اشک‏هایت همچون قایقرانانی قهرمان، عکس‏ یادگاری گرفتند؛ شاید در سال‏های بعد همین عکس ‏ها را به افتخار تو در ابعاد بزرگ چاپ کنند و با افتخار پخش کنند؛ کسی چه می‎‏ داند!

آسمان، تو هرچه می ‏خواهی گریه کن و اشک بریز؛ تشدید ترافیک ‏های بعد از بارشت را تحمل می‏ کنیم، پر شدن تونل‏ متروهایمان و سردرگم شدن هزاران مسافر را تحمل می‏ کنیم، دعواهای مسئولان‏ مان را تحمل می ‏کنیم و ... ولی به زمین بگو حتی یکبار هم نلرزد که اگر بلرزد...





 

نوشته دوست وبرادر عزیزن حاج عباس جبلی  http://jebelli133.mihanblog.com/




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4      >
قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ